دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
539
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
گذاشت و پذيرش سوءاستفاده از قواعد زبان را نيز بايد به اين عمل زيانبار و نادرست افزود . بدعت و نوآورى در قلمرو مضمون صورت گرفت ؛ در دوره صفويان عقايد و انديشههاى جديد وارد شعر شد ؛ امّا خرابى بيان و فساد و تعقيدات لفظى نيز در اين شعر داخل گرديد . اين نكتهاى است كه ما را به جريان رواج فارسى در خارج از ايران مىكشاند . با اينكه موضوعات و عقايد جديد به سبب تلاش محافل خارجى ادبيات فارسى وارد آن شد ، ولى يك محيط بيگانه بهرحال بىتأثير در انسجام و توان معمول زبان فارسى نبود . كاربرد زبان فارسى به عنوان يك زبان كاملا هنرى و ادبى و بىمعيارى براى بداعت و نوآورى ، آن هم در شهرها و روستاهايى كه اين زبان ، زبان زنده و محاورهاى آنها نبود ، بهناچار به بعضى از تصنعها و دگرگونگيها و آميختگىها انجاميد . با تلخيص آثار و احوال نويسندگان و مضامين آنها مىتوان اطلاعات مكفى براى اين فصل پيشرو نهاد . در اينجا با بررسى عمومى وضعيت شعر در دوره صفوى تأثيرات سياسى و مذهبى صفويان بر شعر نمايان مىشود كه مرثيهسرائى و نوحهپردازى را باب روز كرد و مدح ائمه - يعنى ولىنامه ائمه شيعه - را مضمون اصلى شعر قرار داد . كار حكومت حمايت شديد از تبليغات آئين شيعى ، الهيات و كلام و بويژه فقه تشيع و احاديث و روايات وابسته بدان بود و در پيدا كردن نمايندگان و شارحان ويژه آن نيز ناكام نماند . درواقع شعر هم از اين مقوله بىنصيب نبود : دامنه اين حمايت به سرايندگان مراثى و مدايح اعقاب على ( ع ) و درنتيجه به ظهور اشعارى در اين سنخ كشيد . اسكندر بيك منشى مؤلف عالم آراى عباسى اين وضعيت را به خوبى توضيح داده و در صحبت از سلطنت شاه طهماسپ اول ( 984 - 930 / 1576 - 1524 ) موقعيت شعر و شاعرى را با جملات زير تصوير كرده است « 1 » : « در اوايل حال حضرت خاقانى جنّت مكانى توجه تمام به حال اين طبقه بود و در اواخر ايام حيات كه در امربهمعروف و نهىمنكر مبالغه عظيم مىفرمودند چون اين طبقه عليه را وسيع المشرب شمرده از صلحا و از زمره اتقياء نمىدانستند زياده توجهى به حال ايشان نمىفرمودند و راه گذرانيدن قطعه و قصيده نمىدادند . مولانا محتشم كاشى قصيدهاى غرّا در مدح آن حضرت و قصيده ديگرى در مدح مخدره زمان شهرزاد پريخان خانم « 2 » به نظم آورده از كاشان
--> ( 1 ) - اسكندر بيك منشى ، تاريخ عالمآرا ، جلد 1 ، ص 178 ؛ ترجمه سيورى ، جلد 1 ، صص 5 - 274 ؛ و نيز LHP ، جلد 4 ، ص 3 - 172 با تعبيرى از اين عبارات . ( 2 ) - دومين دختر شاه طهماسپ : نگاه كنيد به فلسفى ، زندگانى ، جلد 1 ، ص 13 .